عشق من يانگوم

اگه میخواین بدونین چطوری عاشق یانگوم شدم به ادامه مطلب بروید...(!) ادامه مطلب...بقیه حرفای من...(!)

چطوری عاشق شدم...(!)

سلام ممنون که اومدین ادامه مطلب...(!)

خب بذارین بگم...

یادمه وقتی واسه اولین بار سریال یانگوم(جواهری در قصر) رو میداد من درست سریالو ندیدم یعنی یادم نمیاد...(!)اصلا من سریال بین نبودم...(!)

خلاصه یادم نموند ولی آهنگش همیشه یادم بود تا اینکه...

تا این که دوباره یانگومو پخش کردن...(!)

ولی یه بار نشستم و تا آخرشو دیدم و با یانگوم میخندیدم و گریه میکردم...

عاشقش شدم شب و روز فکرش بودم وقتی هم تموم شد سریالش یه عالمه گریه کردم...

نمیدونین...درسته من عاشق یانگوم شدم...عاشق لی...یونگ...آئه...عشق...من

خلاصه یه روز تصمیم گرفتم یه وب درست کنم و عشق خودمو ابراز کنم اولش توی بلاگفا...

ولی وقتی مطالب وبلاگ قبلیم پاک شد(البته تقصیر آپلود سنترشه که فارسی آپ بود)...

رفتم و گشتم تا نیلوبلاگو پیداکردم و شروع کردم...(!)

حالا هم که این صد و هشتمین پستیه که می آپم...(!)خیلی هم دوسش دارم...(یانگومو میگم.)

کامنتی نظری دیدگاهی چه میدونم یه نشونه ای بگذارین بفهمم اومدین ادامه مطلب...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 22 فروردين 1392ساعت 1:26  توسط پارک جونگ سان 

 

درحال انتقال به صفحه جديد

خرید ساعت مچی|کد جاوا اسکریپت
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها